چهارمین شمال
از شیرگرفتن شما خیلی برای همه خسته کننده شده بود به خاطر همین تصمیم گرفتیم یه شمال بریم تا انرژی دوباره بگیریم تو جاده هم هوا خیلی سرد بود،مامان مریم زحمت کشیده والویه خوشمزه درست کرده ،مقصدمون بین نور ونوشهر مهمانسرای اداره بابا جون......






دوست داشتی به پرنده ها غذا بدی......................وای نمیسی ازت عکس بگیرم..............


اینقدر تند تند دویدی که خوردی زمین........................آخه خیلی تمیزی بدت میاد دستات کثیف بشه فکر میکنی همینطوری میمونه داری غُصه میخوری ........ولی مامان جونم نگران نباش دستات میشورم کثیفیا از بین میره......


مثل خودهِ....................پیشوها میگی میو دهنتو باز میکنی میگی مَووووووووووووووووووو دیگه مثل قبلاً نمیگی میو ............کلی بااینا بازی میکنی براشون غذا میبری نازشون میکنی.........




اینجا یه پله نسبتاًبلندی داره می خوای بیای پایین دور خیز میکنی و عقبی میای پایین بهت هم یاد دادم چه جوری بیای پایین ولی باز یادت میره یه خورده هم میترسی ............

میشینی پشت در دستشویی کارتو انجام میدی.................................................








چهارمین شمال
